
خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
به هر درش که بخوانند بی خبر نرود
طمع درآن لب شیرین نکرده ام اول
ولی چگونه مگس از پی شکرنرود
سواد دیده ی غم دیده ام به اشک مشوی
که نقش خال تو ام هرگز از نظر نرود
نوشته شده توسط من و تو در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 ساعت 19:52 موضوع | لینک ثابت

ای پاکدامنی که زمریم گذشته ای
ای مایه وفا وصفا می پرستمت
در روح دیر باور ومشکل پسند من
آنگونه ای که همچون خدا می پرستمت
آنشب که داستان تورا گوش من شنید
غم خیمه زد به جانم واشکم زدیده ریخت
بی خواب چشم من زغم جانگداز تو
یک آسمان ستاره زشب تاسپیده ریخت
من بیشمار مرغ گرفتار دیده ام
اما یکی چونان من اسیر قفس نبود
من سرگذشت تلخ فراوان شنیده ام
اما به تلخکامی من هیچکس نبود
ای اشک من بریز به دامان نوگلی
کز پاکدامنی ز نسیم سحر گذشت
آبی بزن برآتش من کان فرشته خو
تا با خبر شدیم زما بیخبر گذشت
من قوی تشنه ام که به ساحل نشسته ام
ازمن مکن کناره که دریای من تویی
گمکرده راه وادی شبهای محنتم
راهی نما که اختر شبهای من تویی
دامن کشان زدیده من میروی به ناز
اما به دوستی قسم از دل من نمیروی
با سر گرانی از بر من میروی ولی
دانم زیار غمزده غافل نمی روی
رفتی؟ برو که اشک محنت راه توشه باد
خرم بمان به دست دعا می سپارمت
هرجا که میرسی زمن خسته یاد کن
هر جا که میروی به خدا میسپارمت
نوشته شده توسط من و تو در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 ساعت 19:43 موضوع | لینک ثابت
ماه رمضان شد می ومیخانه ور افتاد
عشق وطرب ومستی به وقت سحر افتاد

خدارو میخوام نه واسه اینکه ازش چیزی بخوام
خدارو میخوام نه واسه مشکل و حل غصه هام
خدارو دوست دارم نه واسه ی جهنم و بهشت
خدارو میخوام اما نه واسه ی زیبا و زشت
خدارو میخوام نه واسه خودم که باشم یا برم
خدارو میخوام نه واسه روزای تلخ آخرم
خدارو میخوام نه واسه سکه و سکو ومقام
خدارو میخوام که فقط تورو نگه داره برام
خدارو دوست دارم واسه اینکه تورو به من داده
خدارو دوست دارم چون عاشق بودن ویادم داده
خدارو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره
خدارو دوست دارم چون عاشق و تنها نمیذاره
خدارو دوست دارم واسه اینکه حواسش با منه
خدارو دوست دارم آخه همیشه لبخند میزنه
خدارو دوست دارم واسه اینکه من و تو باهمیم
خدارودوست دارم که میدونه ما عاشق همیم
توبامنی هرجابرم مهر توبند جونمه
عشقت نمیره ازسرم توپوست واستخونمه
یدم اگه نبینمت یه دنیا دلتنگت میشم
نگاه دریایی تو آبیه روی آتیشم
واست دلم واست تنم اصلا تمام زندگیم
از تودوباره من شدم باتوتموم شد خستگیم
نم نم بارون چشات غبار عشق پاکمه
همنفس قسمت من
هیس هیس
دوست دارم یه عالمه
نوشته شده توسط من و تو در شنبه سی و یکم مرداد 1388 ساعت 19:14 موضوع | لینک ثابت
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید

یامهدی ادرکنی
نوشته شده توسط من و تو در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 ساعت 10:59 موضوع | لینک ثابت

من تورا بانفسم می خوانمت
با تمام عطر گل می خوانمت
من تورا باشبنم وبوی سمن
با تمام اطلسی می خوانمت
من تورابا اختروشمس و قمر
با تمام هستی ام می خوانمت

خداوندا در این صحرا غریبم
غریبی بی کس ودور از طبیبم
غم دوری زمجنونم مرا کشت
کنون تنها تویی یاروطبیبم
نوشته شده توسط من و تو در شنبه بیستم تیر 1388 ساعت 20:32 موضوع | لینک ثابت
عاشقان را
عشق فرمان میدهد
لوتیان را معرفت
با معرفت تو کجایی؟
آخه عاشق تو کی هستی؟

نوشته شده توسط من و تو در پنجشنبه هجدهم تیر 1388 ساعت 11:48 موضوع | لینک ثابت
از توگذشتن سخته باتو نبودن درده واسه من
زنده بودنم مرگه بدون تو و عشقت واسه من
وجود من مال تو قلب توهم مال من عزیزم
رفتنه تو مرگه منه
دستای تو تودستمه
نگو که باید جدا شیم
نبود تونبود مه
بدون تو کم میارم
تاپای جون دوست دارم
اگه تواز من جداشی امید موندن ندارم
واسه باتو بودن زندگیمو باختم
یه کلبه ای ازعشق واسه ی تو ساختم من
عاشق تو بودم عاشق توهستم
درای دلم رو روی همه بستم من

یک شاخه رز سفید تقدیم توباد
رقصیدن شاخه بید تقدیم تو باد
تنها دل ساده ایست دارایی من
آنهم شب عید تقدیم توباد
نوشته شده توسط من و تو در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 ساعت 22:14 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

تو از شهر غریبه بی نشونی اومدی
تو با اسب سفید مهربونی اومدی
تو از دشتای دورو جاده های پر غبار
برای هم صدایی هم زبونی اومدی...
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY